همشهری آنلاین- زهرا رفیعی: در ماههای اخیر، افزایش گزارشهای مربوط به مشاهده و ثبت یوزپلنگ آسیایی از سوی محیط بانان و مردم محلی، بار دیگر توجه افکار عمومی را به وضعیت این گونه در خطر انقراض جلب کرده است. این مشاهدهها، هم امیدهایی تازه ایجاد کرده و هم پرسشهای جدی درباره وضعیت واقعی جمعیت، میزان پایداری آن و کارآمدی برنامههای حفاظتی مطرح کرده است. در این گفتوگو باقر نظامی بلوچی، عضو هیات علمی پژوهشکده محیط زیست و مدیر پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی با حضور در برنامه تلویزیون اینترنتی همشهری به تشریح آخرین وضعیت یوز در ایران، چالشهای اساسی حفاظت، محدودیتهای موجود و اقداماتی میپردازد که اگر امروز انجام نشوند، فردا ممکن است بسیار دیر باشد.
افزایش مشاهده یوزها به چه معناست؟
در ماههای اخیر گزارشهای متعددی از افزایش مشاهده یوز در مناطق مختلف کشور منتشر شده است. در حال حاضر تعداد یوزهای باقی مانده در طبیعت ایران چند تاست، آنها سرشماری شدهاند و عددهای به دست آمده به چه بازه زمانی مربوط میشود؟
نخست باید تاکید کنم که ما برای یوزپلنگ آسیایی، آنچه به معنای دقیق کلمه «سرشماری» گفته می شود، نداریم. سرشماری معمولا برای علف خواران بزرگجثه کاربرد دارد، اما برای گوشت خواران مخفی کار مانند یوزپلنگ و پلنگ، روش اصلی پایش، استفاده از دوربینهای تلهای و تحلیل تصاویر بر اساس الگوی خالهای بدن است. این پایش باید کاملا سیستماتیک، با تعداد بالای دوربین و با آرایش مشخص در زیستگاه انجام شود. برای آنکه بتوانیم به یک عدد نسبتا دقیق برسیم، نیازمند نصب حداقل ۳۰۰ تا ۴۰۰ دوربین در زیستگاه های یوز در سراسر کشور هستیم؛ دوربین هایی که با فواصل استاندارد و در یک بازه زمانی مشخص فعال باشند. متاسفانه در حال حاضر چنین ظرفیتی در اختیار نداریم. تعداد دوربین ها محدود است و پایشها بیشتر به صورت مقطعی و غیرسیستماتیک انجام می شود. به همین دلیل، اطلاعات ما ترکیبی از مشاهدههای محیط بانان، گزارش های مردم محلی و داده های حاصل از همین تعداد محدود دوربین هاست.
بر اساس این دادهها، در ابتدای سال و حوالی اردیبهشت ماه، تعداد یوزهای شناسنامهدار ما ۱۷ فرد بود. از آن زمان بر اساس اطلاعات به روز شده، حدود ۷یوز نر و ۶یوز ماده در طبیعت شناسایی شده اند و ۱۰ توله نیز ثبت شده است. افزون بر این، دو یوز دیگر نیز در شمال منطقه حفاظت شده توران، در محدوده یوزکنام که به صورت حفاظتگاه مشارکتی توسط مردم محلی مدیریت میشود، مشاهده شدهاند. تصاویر این دو یوز به دلیل کیفیت پایین، امکان تطبیق و شناسنامهدار شدن را فراهم نکرد. روز ملی یوز در پاییز گذشته نیز دو یوز در نایبندان طبس مشاهده شد. با احتساب این موارد، میتوان گفت حداقل جمعیت یوز در طبیعت ایران حدود ۲۵ تا ۲۷ فرد است. علاوه بر این، ۶یوز نیز در سایت تکثیر در اسارت در منطقه توران نگهداری میشوند.

اعلام رسیدن تعداد یوزهای شناسایی شده از ۱۷ فرد به حدود ۲۵ تا ۲۷ فرد، از نگاه افکار عمومی خبر امیدوارکننده ای تلقی می شود. از منظر تخصصی، این افزایش چه معنایی دارد؟ آیا افزایش مشاهدهها نشانه بهبود وضعیت است؟
افزایش تعداد مشاهدهها و شناسایی افراد بیشتر، در یک سطح میتواند نشان دهنده بهبود نرخ بقا و کاهش مرگ و میر باشد و ما افراد بیشتری را شناسنامهدار میکنیم. با این حال، نباید با این اعداد دل خوش کنیم. ما با گونهای سر و کار داریم که جمعیت آن به شدت پایین است. فقط۶ یوز ماده در طبیعت داریم. این عدد به خودی خود نشان دهنده شکنندگی شدید جمعیت است و در واقع یوزپلنگ در «گرداب انقراض» است. هر حادثه پیشبینی نشده، از تصادف جادهای گرفته تا حمله سگهای بدون صاحب یا شکار غیرمجاز، میتواند به سرعت این جمعیت کوچک را دچار فروپاشی کند. ۱۵ سال پیش وضعیت جمعیت یوز خوب بود به طوری که مهندس ضیایی در کتاب «مرجع راهنمای صحرایی پستانداران» تعداد جمعیت این گونه را به ۷۰ فرد تخمین زده بود ولی به یکباره جمعیت زیادی در استان یزد در اثر عوامل انسانی از بین رفتند. بنابراین ما نباید با اعداد افزایش جمعیت دلخوش شویم. اگر جمعیت یک گونه به زیر ۵۰ فرد برسد، از منظر زیست شناسی حفاظت، آن گونه وارد گرداب انقراض می شود. بنابراین، اگرچه افزایش شناسایی افراد مهم است، اما به هیچ وجه به معنای خروج از وضعیت بحرانی نیست.
بیشتر بخوانید:
در مراسم «شب هوشنگ ضیائی» مجله بخارا اعلام شد : جمعیت پستانداران شاخص پارک ملی گلستان به ۱۲ هزار راس رسید
خبرهای خوب از یوزکنام | لحظه مشاهده ۲ یوزپلنگ را ببینید
معدنکاوی که به حفاظت از یوزپلنگ ایرانی روی آورد
اعلام آخرین آمار تعداد یوزپلنگهای ایرانی | وضعیت «بسیار بحرانی» شد
اقدامات کنونی حفاظت از یوزپلنگ منجر به افزایش جمعیت نمیشود
سه درخواست متخصصان از رییس سازمان حفاظت محیط زیست درباره یوزپلنک
انقراض اکولوژیک؛ یک گام مانده به حذف کامل
در ادبیات حفاظتی، از اصطلاح «انقراض اکولوژیک» استفاده میشود. این مفهوم به چه معناست و چه تفاوتی با انقراض کامل دارد؟
انقراض اکولوژیک اصطلاحی است که زیستشناسان زمانی به کار میبرند که یک گونه هنوز در طبیعت وجود دارد، اما جمعیتش آن قدر کاهش یافته که دیگر نقش موثر و معناداری در زنجیره غذایی و کارکرد اکوسیستم ایفا نمیکند. در چنین شرایطی، گونه از نظر اکولوژیک عملا حذف شده؛ اگرچه، چند فرد از آن همچنان باقی مانده باشد. تفاوت آن با انقراض کامل در این است که در انقراض کامل، گونه به طور کامل از طبیعت حذف میشود. انقراض اکولوژیک یک مرحله پیش از آن است؛ مرحلهای که اگر اقدامی جدی صورت نگیرد، به احتمال زیاد به انقراض کامل در طبیعت منتهی خواهد شد و در نهایت، گونه تنها در مراکز تکثیر در اسارت باقی میماند. با توجه به تعداد بسیار محدود یوزهای ماده و گستره وسیع زیستگاه مورد نیاز این گونه، بدون تردید یوزپلنگ آسیایی در ایران در آستانه انقراض اکولوژیک قرار دارد. من همیشه مثالی می زنم و می گویم وضعیت یوز در ایران شبیه داوری است که در پایان ۹۰ دقیقه مسابقه، تابلوی وقت اضافه را بالا میبرد و میگوید سهچهار دقیقه دیگر باقی مانده است. ما در وقت اضافه برای حفاظت از یوزپلنگ از انقراض هستیم.

با وجود این جمعیت کوچک، چرا نشانههای تداخلات شدید ژنتیکی ظاهری در افراد یوزها دیده نمیشود؟
واقعیت این است که ما اساسا ابزار لازم برای پایش دقیق ژنتیکی یوزها را در اختیار نداریم. در دهه ۸۰، دوربینگذاری گسترده و حتی گردنبندگذاری روی یوزها انجام شد. پروژه بینالمللی حفاظت از یوز آسیایی از شهریور سال ۱۳۸۰ آغاز شد و تا پایان سال ۱۳۹۷ در سه فاز اجرا شد. در این مدت، پروژه از حمایتهای مالی بینالمللی، به ویژه از سوی برنامه عمران ملل متحد (UNDP) برخوردار بود و امکانات و تجهیزات مناسبی در اختیار داشت (۱.۹ میلیون دلار). پس از توقف این پروژه در سال ۱۳۹۷، منابع بینالمللی قطع شد و از ابتدای امسال، پروژه به صورت ملی و با منابع محدود داخلی از سر گرفته شده است. در شرایط فعلی، نه امکان دوربینگذاری گسترده داریم، نه گردن بندگذاری و نه پایش ژنتیکی منظم. در آن سالها تشکلهای غیر دولتی زیادی به پروژه کمک میکردند. الان حفاظت با دستهای خالی صورت میگیرد. با تحریمها و منابع مالی اندک داخلی شاید بتوان در استانهای محدودی دوربینگذاری کنیم و به محیطبانان انگیزه بدهیم دوران انگیزشی بدهیم. نکته نگران کننده دیگر این است که بخش عمده یوزهای فعلی، به لحاظ نسب خویشاوندی به هم نزدیک هستند. دو ماده یوز شناخته شده به نام «هرب» و «تلخاب» که اکنون حدود ۹ تا ۱۰ سال سن دارند، مادر تعداد زیادی از یوزهای فعلی محسوب میشوند. این یعنی بسیاری از یوزهای موجود، خواهر و برادر یا خویشاوندان نزدیک یکدیگرند. نمونه تلخ این وضعیت، یوز معروف «پیروز» بود که به قول دامپزشکان، کلکسیونی از مشکلات ژنتیکی را در خود داشت. وقتی ما امکان رصد و بررسی سیستماتیک یوزها را نداریم، نمیتوانیم با قطعیت بگوییم تداخلات ژنتیکی وجود ندارد؛ برعکس، شواهد نشان میدهد که این تداخلات به احتمال زیاد وجود دارند و در آینده میتوانند پیامدهای جدی تری داشته باشند.
جاده ها؛ عامل پررنگ اما نه تنها عامل مرگ
چرا با وجود منابع مالی قابل توجه در گذشته، ایمنسازی جادهها دیرتر به اولویت تبدیل شد و امروز تا این اندازه برجسته شده است؟
جاده از ابتدا هم یکی از عوامل مهم تهدید یوز بود، اما مهمترین عامل. بر اساس بررسیهای ما، بیش از ۷۴ یا ۷۵ مورد تلفات یوز در طول سالهای گذشته ثبت شده که نزدیک به ۹۰ درصد آنها ناشی از عوامل انسانی یا وابسته به انسان بوده است. جاده از زمانی پررنگ شد که از در اواسط دهه ۸۰، شش یوز در استان یزد بر اثر تصادف جادهای تلف شدند و عملا بخش بزرگی از جمعیت جنوبی یوز را از دست دادیم. همین اتفاق باعث شد محورهایی مانند جاده عباس آباد، یعنی مسیر شاهرود به سبزوار در استان سمنان، به عنوان نقاط بحرانی شناسای شود. ما دیر به این آگاهی رسیدیم. موضوعاتی مانند سگهای بدون صاحب و تعارض با دامداران، سهم بسیار بالایی در این تلفات دارند. هنوز با وجود این حجم از اطلاعرسانی شکار یوزپلنگ داریم. ۵۰ درصد تلفات یوز مربوط به این سه عامل است و تصادفات جادهای بعد از این قرار دارد.
پس دلیل برجسته شدن عامل جاده در چیست؟
چون تلفات جادهای دیده میشوند و گزارش میشوند، اما بسیاری از تلفات ناشی از شکار، سگهای بدون صاحب یا دامداران هرگز گزارش نمیشوند. حتی موضوع قاچاق یوز نیز یکی از مسائلی است که کمتر درباره آن صحبت میشود؛ از ۶یوز موجود در سایت تکثیر، دست کم پنج مورد در مسیر قاچاق توسط دامدارها ضبط شده به این سایت منتقل شدهاند.
پروژه ایمنسازی جادههای بحرانی به چه مرحلهای رسیده است؟
امسال تعامل جدیتری با وزارت راه شکل گرفت. خانم صادق، وزیر راه و شهرسازی قول دادهاند که در یکسال آینده جاده را فنسکشی کنند. برآورد هزینه این پروژه چیزی حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیارد تومان است؛ رقمی که در مقیاس وزارت راه، معادل هزینه آسفالت ۳کیلومتر جاده است. در این محور، کاهش سرعت اعمال شده، تابلوهای هشدار نصب شده و قرار است زیرگذرها مرمت و تکمیل شوند. البته موفقیت این اقدامات نیازمند همکاری سازمان امور عشایری، منابع طبیعی و سایر دستگاههاست زیرا عوامل حضور یوز در جاده همان عوامل پیشین یعنی، حضور دام، خشکسالی، حضور شتر و شکارچی و ... است. در شرایط اقتصادی فعلی، نمیتوان به سادگی از دامدار خواست دام خود را از منطقه خارج کند، بنابراین راهکارها باید واقع بینانه و چندبخشی باشند.

شتر؛ بحران نوظهور اما ویرانگر
بحرانیترین مسئله روی میز حفاظت از یوز چیست؟
بیتردید، مسئله شتر به یکی از جدیترین بحرانها تبدیل شده است. در سهچهار سال اخیر با تشدید فشارهای معیشتی، تعداد شترها در منطقه توران به حدود ۱۴ تا ۱۵ هزار نفر رسیده است. این در حالی است که ظرفیت مرتع این منطقه حداکثر برای حدود ۵هزار دام برآورد میشود. شتر، برخلاف دام سبک، پوشش گیاهی را به طور کامل ریشه کن میکند. نتیجه این وضعیت، بیابانی شدن، افزایش ریزگردها، کاهش منابع آبی و نابودی زیستگاه یوز و طعمههای آن است. توران تنها یک پارک ملی ۱۰۰ هزار هکتاری نیست، بلکه یک مجموعه حفاظتی و ذخیرهگاه زیستکره با وسعت بیش از یک میلیون و ۴۵۰ هزار هکتار است. با این حال، فقط یک چهاردهم این منطقه عملا از دام خالی شده است. «یوز یک گونه پرچم است؛ حفاظت از آن بهانهای است برای حفاظت از خشکترین و کویریترین بخشهای فلات مرکزی ایران.» اگر نتوانیم این زیستگاه ها را حفظ کنیم، نه تنها یوز، بلکه کل ساختار اکولوژیک منطقه را از دست خواهیم داد.
آیا یوزها به شمال جاده تهران – مشهد مهاجرت کردهاند؟ افزایش مشاهده یوز در شمال جاده چه پیامی دارد؟
این موضوع دو وجه دارد. از یک سو، مناطق میاندشت و یوزکنام از گذشته به عنوان کریدورهای عبوری یوز شناخته میشدند، اما اکنون به نظر میرسد به زیستگاهها و حتی محل زادآوری تبدیل شدهاند، همین دوسه هفته پیش تولد پنج توله توسط یک ماده یوز در میاندشت ثبت شد که اتفاقی بسیار کم سابقه و قابل توجه است. از سوی دیگر، این جابهجایی میتواند نشانه افزایش فشارهای زیستگاهی در توران باشد؛ از افزایش شتر و دام گرفته تا کاهش طعمه، خشکسالی و پیامدهای تغییر اقلیم. با این حال، باید تاکید کرد که توران همچنان مهمترین و یکپارچهترین زیستگاه یوز در ایران است. اگر مجموعه زیستگاهی توران را از دست بدهیم، عملا امیدی به بقای یوز در کشور باقی نخواهد ماند. توران با وسعتی که دارد غرب استان خراسان رضوی، نایبندان طبس در خراسان جنوبی، بخشهایی از یزد و سمنان را در خود دارد. مساحت توران ۱.۴۵۰میلیون هکتار است. هیچکدام از زیستگاههای شمال جاده تهران- مشهد یکپارچگی زیستگاهی توران را ندارد و هنوز تعارض جاده و روستا را ندارد. ظرفیت حفاظتی بالایی دارد.
اما انتخاب یوزها شمال جاده است.
انتخاب یوزها به دلیل فشارهای زیستگاهی است. مثل ۱۴هزار شتری که منابع آبی یوز و طعمههای یوز را از بین میبرد، منابع گیاهی را ریشه کن میکند و دیگر قابل احیا نیست. یوز گونه بسیار پیچیدهای است که مغلوب است و استراتژی زندگیاش را بر اساس استراتژی زندگی انسان طعمهها، رقبایی که همه از او قویتر هستند، معادن، تغییرات اقلیمی، دام و ... بچیند. یاید همه این پیچیدگیها را بتوانیم مدیریت کنیم. ما داریم یوزپلنگ را به سمت زیستگاههای شمالی هل میدهیم. آخرین سرشماری در توران حدود ۲هزار طعمه را برای یوز بوده ولی الان میدانیم که گونههای رقیب (گرگ و پلنگ) نیز در توران وجود دارد. بررسیهای اخیر نیز نشان داده است که موضوع تغییر اقلیم طی سالهای آینده در توران شدیدتر خواهد شد.
تولههاییکه به بزرگسالی نمیرسند
بخش قابل توجهی از افزایش جمعیت ثبت شده مربوط به تولههاست. چرا این تولهها در سالهای بعد به جمعیت بالغ اضافه نمیشوند؟
یوز گونهای با نرخزادآوری بسیار خوبی دارد. از سال ۱۳۹۸ تاکنون، بیش از ۹۰ درصد ماده یوزهای ثبت شده در طبیعت، در سه سالگی نخستین زایمان خود را داشتهاند و پس از استقلال تولهها یا از دست دادن آنها، دوباره وارد چرخه زادآوری شدهاند. در دو دهه اخیر، بیش از ۲۰۰ توله یوز در ایران متولد شده است. اگر فقط نصف این تولهها به سن بلوغ میرسیدند، امروز میتوانستیم جمعیتی بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ یوز در کشور داشته باشیم، اما یوز گونهای با «شعاع حرکتی» بسیار وسیع است. در این جابه جایی بلند بحران دیگری هم دارند و آن سپری کردن سال دوم زندگی است. در سال اول به خوبی در کنار مادر زندگی میکنند. مادر قبل از رهاسازی تولهها، آنها را به زیستگاههای مختلف و خارج از مناطق تحت مدیریت سازمان میبرد. در همین مرحله است که بیشترین تلفات رخ میدهد؛ شکارچیان، سگهای بدون صاحب و تعارض با انسان مهمترین عوامل مرگومیر در این دوره هستند. در سال ۱۴۰۱ پوست یوزپلنگی را از خانه یک متخلف پیدا کردیم که جزو یوزهای شناسنامه دار ما نبود و یا ابریشم (یوز ماده در مرکز تکثیر در اسارت) در آمار یوزهای ما نبود. ما نمیدانیم مادر و خواهر و برادرش کیست. عامل انسانی در زمانی که یوزها از مادر جدا میشوند مهمترین عامل مرگ و میر تولههاست. ما محدودیتهایی در کار حفاظت داریم، از بررسی ژنتیکی تا استفاده از گردنبند، دوربینگذاری، نیروی متخصص. مراجعی وجود دارد که باید برای اینها اجازه دهند.

ایده فراجمعیت در چه مرحلهای قرار دارد و آیا منابع مالی آن تامین شده است؟
فراجمعیت مدلی است که در برخی کشورهای آفریقایی اجرا شده است. در این مدل، یک سایت وسیع چند هزار هکتاری فنسکشی میشود، عوامل تهدید حذف میشوند، طعمه تامین میشود و تعداد محدودی یوز برای زادآوری در آن رهاسازی میشود. در ایران، سایت تکثیر در اسارت رسالت با مساحت ۱۲ هکتار، میزبان شش یوز است؛ ۵ ماده (سه یوز بارور و دو یوز نازا ماده) و یک نر. در صورت موفقیت این سایت، میتوان از تولههای آن برای فراجمعیت استفاده کرد. در این سایت بزرگتر رقبا، دشمنان و مخاطرات طبیعی یوز خارج میشوند، پوشش گیاهی بهبود مییابد. با این حال، اجرای فراجمعیت نیازمند سرمایهگذاری بسیار سنگین در حد ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیارد تومان است. این رقم با منابع دولتی قابل تامین نیست و نیازمند مشارکت جدی بخش خصوصی است؛ مشارکتی که تاکنون به طور عملی محقق نشده است. اسپانسرهایی در این زمینه وجود دارند. ولی همان مراجع که گفته شد باید اجازه این کار را بدهند. منابع دولتی با وجود این که کافی است ولی باید صرف حفاظت از زیستگاه شود. یوزها در طبیعت کارشان را انجام میدهند و به عنوان مدیر پروژه یوز نمیتوانم پول چند سال پروژه حفاظت را به این کار اختصاص دهم. اولویتهای دیگری در دست است و باید در ابتدا مستثنیات را بخریم، جاده را ایمن کنیم و ... محدودهای در توران، میاندشت در خراسان شمالی و پارک ملی کویر در اولویت انتخاب هستند ولی همه چیز بستگی به این دارد که پروژه تکثیر در اسارت فعلی موفقیت آمیز باشد.

حالا که حرف از بودجه شد پس از توقف شش ساله پروژه و قطع منابع بینالمللی، منابع مالی فعلی چگونه تامین میشود؟
دست گذاشتید روی درد دل ما. از ابتدای فروردین ۱۳۹۸ منابع بینالمللی پروژه به طور کامل قطع شد. ۶ سال هم در حالت تعلیق قرار داشت. از ابتدای امسال، پروژه به صورت ملی احیا شده است. در شرایط فعلی، بخش زیادی از انرژی مدیریت پروژه صرف جذب منابع مالی، یافتن اسپانسر و جلب مشارکت بخش خصوصی میشود. سازمان حفاظت محیط زیست، به ویژه معاونت محیط طبیعی، تلاش کرده بخشی از منابع محدود خود را به یوز اختصاص دهد، اما باید توجه داشت که یوز گونهای است که بیش از ۱۰ میلیون هکتار از سرزمین ایران را در بر میگیرد. حفاظت از چنین گسترهای، با این سطح از منابع، بسیار دشوار است.
آیا یوزپلنگ آسیایی به نقطه بدون بازگشت رسیده است؟
ما در نقطه بدون بازگشتیم. واقعیت تلخ این است که یوز با سرعت ۱۰۰کیلومتر در ساعت به سمت انقراض پیش میرود، در حالی که سرعت اقدامات حفاظتی ما ۱۰ کیلومتر در ساعت است. عجیب است که در این دوره از زمان، با وجود این همه تکنولوژی، من محرومم از دوربینگذاری سیستمانیک در مناطق، من محرومم از وارد کردن گردنبند به کشور و استفاده از آن برای یوزها، من محرومم از به کارگیری متخصصان بینالمللی! ما فقط شش یوز ماده در کشور داریم که میانگین سنی برخی از آنها بالاست. عملا سرنوشت جمعیت یوز به چند فرد محدود گره خورده و این یعنی با شانس و اقبال طرف هستیم. متخصصان داخلی با تجربه دهه ۸۰ همچنان آماده همکاری هستند، حتی به صورت داوطلبانه. نجات یوز کار پیچیدهای نیست، اما نیازمند عزم ملی، هماهنگی بین دستگاهها و اراده برای رفع محدودیتهاست. حفاظت از یوز حفاظت با دستان بسته و خالی است. یوز یک گونه نمادین و بخشی از هویت ایران است. حفاظت از آن، نه فقط حفاظت از یک گونه، بلکه حفاظت از فلات مرکزی، از منابع طبیعی و از آینده سرزمین است. هنوز فرصت باقی است، اما این فرصت نامحدود نیست.
ویدئوی کامل این گفتوگو را در تلویزیون اینترنتی همشهری مشاهده کنید.
نظر شما